صـــُـبـــ بـــخـیـر های شبانه

با دکمه های لپ تاپم

به افق مینگرم !

اما این صـــــُـــــبــــــ ...

آه این صـــــُـــــبــــــ ...

رویای صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر گفتن

هایم رابه شب گره زده است ...!!
**
دوستان متنها،به قلم خودم هست..
شما هم صاحب اختیار..
پس اگه دوست داشتین کپی کنید،
و ذکر منبع اختیاری است..
**

آخرین نظرات

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صبح» ثبت شده است

زمستان هم که در این نزدیکی است..

و در این کوچه تبعید،

هوا هم رنگ سردی به خودش خواهد دید..

احتمالا هوای تنهایی ام هم یخکی خواهد زد..

خداحافظ پاییز...

خداحافظ سودای موهایش...

به امید دیداری نو در فصلی نو..

۳۱ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۲
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

در این خیابان بی انتهای بزرگ با درختان پاییزی اش که به رنگ زمستان درآمده اند آرامشی غریب دارم و البته عجیب..

جاده ای که نه شروع یک زندگانی را می گوید و نه اختتام دردناک یک مجلس سوگواری را..

برف ها هم که عجولند..

حتی بعضی هایشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند و با قدرت ولی آرام همه جا را زمستانی رنگ کرده اند.

سوغات اربعین امسال که به خانه آوردم هم شد کمکی تب..

تبی سرد..

نمیدانم چرا ولی احساس میکنم تبم سرد است و برفها گرم..

۱۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

فکرش را هم نمیکردم...

منی که غرق در فردایم..

روزی در قطعه ای از گورستان..

گورستانی سبز..

اما تلخ..

شاهد آرامگاه همیشگی ام باشم ...

+البته دوست دارم که شهید میشدم ولی اگه شهید نشی؛میمیری...!

+یهویی نوشت:من کارهای عجیب و غریب نمیکنم ولی جدیدا یه قطعه ای از ارامگاه را زیر سر دارم..

میخوام برای خودم قبر بخرم...



۳۱ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۵
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

لرزش های قلبم و نوسان های دستانم مرا به اندرون فکر فرو برده اند...

خوب که در آن افکار شنا میکنم میفهمم که دلتنگ شهدا و جبهه شده اند...

مدتی است که به شهدا صبح بخیر نگفته ام…

صبح بخیری از جنس صبح بخیر های شبانه ی من...

پس نباید این قلب بیمار را منتظر گذاشت..

به خواسته اش باید هرچه سریع تر لبیک گویم..

پس ، فردا ظهر به سوی جنوب،به سوی شهدا،به سوی مناطق به خواست خدا حرکت خواهم کرد.

۱۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

اگر تنها برای خودنمایی و سود شخصی مشکل بی مشکلان را حل کنیم،

 حلال المشاکل نیستیم بلکه  دارای روح کوچکی هستیم...

+یهویی نوشت:

** منظورم افراد با اخلاص و متدین نیست

بلکه منظور کسانی است که با وجود توان در حل کردن

مشکلات بیچارگان،سعی در حل کردن  مشکلات بی مشکلان

میکنند.**

۲۳ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۱۲
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

مدتهاست که اصفهان در پنجره چشمان من

به نصف شب معنا میشه..


+یهویی نوشت:

**من،ترمینال کاوه،تاکسیهای نیمه شب و خانواده ای که چشم به راهم هستند..**

۲۰ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۸
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

چه دارم که بگویم

تو این شبها

وسط این کوچه بن بست

که همه نیز خوش خوابند...



۱۸ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

امروز روز دیگری است..

تکه های ابر سیاه بر آسمان وجودمان آمده...

نشان،خبر از غربت و یتیمی است..

آه صدای ضجه فرشتگان را تو هم میشنوی..

باید اعتراف کنم که روح انسجام با کلام شما خروجی داد..

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۳
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

وای بر این روزهای گرم که میدانم گرمایش از چیست..

بیچاره حسود است،حسود..

تو گرمای بیچاره مگر طلب معشوق هم حسادت دارد..

مگر او چه خطایی کرده که تو حسادت میکنی..

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۰۵
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

مےخواستم که یک شب که نه،یک عمر پیش تو باشم افسوس که نشد


مےخواستی که یک شب که نه،یک صبح هم پیشم نباشی،افسوس که شد


+یهویی نوشت

بابا فکر نکی عاشق شدم هااا

نه..

همینجوری میگم که یه چیزی گفته باشم..

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر