صـــُـبـــ بـــخـیـر های شبانه

با دکمه های لپ تاپم

به افق مینگرم !

اما این صـــــُـــــبــــــ ...

آه این صـــــُـــــبــــــ ...

رویای صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر گفتن

هایم رابه شب گره زده است ...!!
**
دوستان متنها،به قلم خودم هست..
شما هم صاحب اختیار..
پس اگه دوست داشتین کپی کنید،
و ذکر منبع اختیاری است..
**

آخرین نظرات

انتقاد یکی از دوستان بزرگوار به این حقیر و جمعی از برادران همکار  با ایمیلی بسیار جالب:


سلام.دخترو پسرایی که گروه گروه میرید راهیان نور،اشک میریزید و تجدید بیعتی با شهدا میکنید

باور کنید اکثر سرداران شهید و سایر شهدا، زندگی مشترکشان را با همسرشان با حداقل امکانات و جهزیه و مهریه شروع کردند!

به عنوان کسی که کمی مطالعاتی راجع به زندگی مشترک شهدا با همسرشان را خواندم، برخی ها در اوج فقیری و بی بضاعتی ازدواج کردند، چرا شما منتظر کامل شدن جهزیه و درآمد و شغل خوب و... هستید!؟ 

**عکس شهدا رادیدن و عکس شهدا عمل کردن فقط برای مسایل سیاسی نیست هااا،برای ازدواج هم هست.**

۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۲۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

آشفته خیالم دراین گردنه حیرانی..

و در حال غرق شدن به اعماق شهوت خواب،خوابی که خیال بیداری هم ندارد..

من مانده ام و گردنه هایی پر پیچ و خم..

پیچ هایی از جنس سقوط..

خم هایی از جنس شکست..

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۳
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

زمستان هم که در این نزدیکی است..

و در این کوچه تبعید،

هوا هم رنگ سردی به خودش خواهد دید..

احتمالا هوای تنهایی ام هم یخکی خواهد زد..

خداحافظ پاییز...

خداحافظ سودای موهایش...

به امید دیداری نو در فصلی نو..

۳۱ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۲
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

در این خیابان بی انتهای بزرگ با درختان پاییزی اش که به رنگ زمستان درآمده اند آرامشی غریب دارم و البته عجیب..

جاده ای که نه شروع یک زندگانی را می گوید و نه اختتام دردناک یک مجلس سوگواری را..

برف ها هم که عجولند..

حتی بعضی هایشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند و با قدرت ولی آرام همه جا را زمستانی رنگ کرده اند.

سوغات اربعین امسال که به خانه آوردم هم شد کمکی تب..

تبی سرد..

نمیدانم چرا ولی احساس میکنم تبم سرد است و برفها گرم..

۱۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

فکرش را هم نمیکردم...

منی که غرق در فردایم..

روزی در قطعه ای از گورستان..

گورستانی سبز..

اما تلخ..

شاهد آرامگاه همیشگی ام باشم ...

+البته دوست دارم که شهید میشدم ولی اگه شهید نشی؛میمیری...!

+یهویی نوشت:من کارهای عجیب و غریب نمیکنم ولی جدیدا یه قطعه ای از ارامگاه را زیر سر دارم..

میخوام برای خودم قبر بخرم...



۳۱ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۵
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

لرزش های قلبم و نوسان های دستانم مرا به اندرون فکر فرو برده اند...

خوب که در آن افکار شنا میکنم میفهمم که دلتنگ شهدا و جبهه شده اند...

مدتی است که به شهدا صبح بخیر نگفته ام…

صبح بخیری از جنس صبح بخیر های شبانه ی من...

پس نباید این قلب بیمار را منتظر گذاشت..

به خواسته اش باید هرچه سریع تر لبیک گویم..

پس ، فردا ظهر به سوی جنوب،به سوی شهدا،به سوی مناطق به خواست خدا حرکت خواهم کرد.

۱۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

در این دیار خشک،در میان ثانیه ها

گاه و بی گاه مرگ با جهالت را میبینم..

آدمی خسته شده..

من هم نیز..

اما من منتظرم..



+یهویی نوشت

این متن اشاره به #حدیث مرگ جاهلیت #انتظار #غیبت #و هرانچه که تو از نگاهت میپسندی دارد..

۲۵ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۴
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

اگر تنها برای خودنمایی و سود شخصی مشکل بی مشکلان را حل کنیم،

 حلال المشاکل نیستیم بلکه  دارای روح کوچکی هستیم...

+یهویی نوشت:

** منظورم افراد با اخلاص و متدین نیست

بلکه منظور کسانی است که با وجود توان در حل کردن

مشکلات بیچارگان،سعی در حل کردن  مشکلات بی مشکلان

میکنند.**

۲۳ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۱۲
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

مدتهاست که اصفهان در پنجره چشمان من

به نصف شب معنا میشه..


+یهویی نوشت:

**من،ترمینال کاوه،تاکسیهای نیمه شب و خانواده ای که چشم به راهم هستند..**

۲۰ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۸
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

چه دارم که بگویم

تو این شبها

وسط این کوچه بن بست

که همه نیز خوش خوابند...



۱۸ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر