صـــُـبـــ بـــخـیـر های شبانه

با دکمه های لپ تاپم

به افق مینگرم !

اما این صـــــُـــــبــــــ ...

آه این صـــــُـــــبــــــ ...

رویای صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر گفتن

هایم رابه شب گره زده است ...!!
**
دوستان متنها،به قلم خودم هست..
شما هم صاحب اختیار..
پس اگه دوست داشتین کپی کنید،
و ذکر منبع اختیاری است..
**

آخرین نظرات

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

فکرش را هم نمیکردم...

منی که غرق در فردایم..

روزی در قطعه ای از گورستان..

گورستانی سبز..

اما تلخ..

شاهد آرامگاه همیشگی ام باشم ...

+البته دوست دارم که شهید میشدم ولی اگه شهید نشی؛میمیری...!

+یهویی نوشت:من کارهای عجیب و غریب نمیکنم ولی جدیدا یه قطعه ای از ارامگاه را زیر سر دارم..

میخوام برای خودم قبر بخرم...



۳۱ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۵
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

لرزش های قلبم و نوسان های دستانم مرا به اندرون فکر فرو برده اند...

خوب که در آن افکار شنا میکنم میفهمم که دلتنگ شهدا و جبهه شده اند...

مدتی است که به شهدا صبح بخیر نگفته ام…

صبح بخیری از جنس صبح بخیر های شبانه ی من...

پس نباید این قلب بیمار را منتظر گذاشت..

به خواسته اش باید هرچه سریع تر لبیک گویم..

پس ، فردا ظهر به سوی جنوب،به سوی شهدا،به سوی مناطق به خواست خدا حرکت خواهم کرد.

۱۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۱
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر