بیدارِ دیدار

گرچه ازجور تو تا صبح

نخوابیدم، لیک ... 

مصلحت نیست نگویم به شما

صـُـبــ بخیر...

۲۱ بهمن ۹۷ ، ۱۳:۵۴ ۹ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

دهم تلگرام الحرام

امروز اول برجام الحرام است

مقارن با دهم تلگرام الحرام..!


*دکتر مچکریم..

۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

ســــودای خیال

چند صباحی است که با خیال

دیوار به دیوار شده ام،

او هم که احساسی،

نقش غواص دارد از برایم در این ایام..

۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۷ ۱۷ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

راهـیــ ام از دمشــــق تا کربــــــلا

سلام به تک تک رفقــــــا

ان شاالله راهی دمشــــقــم

و در ادامه نجــفــــ

و الحمدلله والمنه پیاده روی اربعیــــــن...

حــــــلال بفرمـــــایــــد.

🍃✋یازهــــــــرا کربلا...✋🍃

۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۳۹ ۱۹ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

آشفته حیران منم

آشفته خیالم دراین گردنه حیرانی..

و در حال غرق شدن به اعماق شهوت خواب،خوابی که خیال بیداری هم ندارد..

من مانده ام و گردنه هایی پر پیچ و خم..

پیچ هایی از جنس سقوط..

خم هایی از جنس شکست..

ادامه مطلب...
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۳ ۰ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

خداحافظ سودای موهایش

زمستان هم که در این نزدیکی است..

و در این کوچه تبعید،

هوا هم رنگ سردی به خودش خواهد دید..

احتمالا هوای تنهایی ام هم یخکی خواهد زد..

خداحافظ پاییز...

خداحافظ سودای موهایش...

به امید دیداری نو در فصلی نو..

ادامه مطلب...
۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۲ ۳۲ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

تب سرد،برف گرم

در این خیابان بی انتهای بزرگ با درختان پاییزی اش که به رنگ زمستان درآمده اند آرامشی غریب دارم و البته عجیب..

جاده ای که نه شروع یک زندگانی را می گوید و نه اختتام دردناک یک مجلس سوگواری را..

برف ها هم که عجولند..

حتی بعضی هایشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند و با قدرت ولی آرام همه جا را زمستانی رنگ کرده اند.

سوغات اربعین امسال که به خانه آوردم هم شد کمکی تب..

تبی سرد..

نمیدانم چرا ولی احساس میکنم تبم سرد است و برفها گرم..

۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۱ ۱۹ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

گورستانی سبز و تلخ...

فکرش را هم نمیکردم...

منی که غرق در فردایم..

روزی در قطعه ای از گورستان..

گورستانی سبز..

اما تلخ..

شاهد آرامگاه همیشگی ام باشم ...

+البته دوست دارم که شهید میشدم ولی اگه شهید نشی؛میمیری...!

+یهویی نوشت:من کارهای عجیب و غریب نمیکنم ولی جدیدا یه قطعه ای از ارامگاه را زیر سر دارم..

میخوام برای خودم قبر بخرم...



۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۵ ۳۱ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

شهدا صبح بخیر...!

لرزش های قلبم و نوسان های دستانم مرا به اندرون فکر فرو برده اند...

خوب که در آن افکار شنا میکنم میفهمم که دلتنگ شهدا و جبهه شده اند...

مدتی است که به شهدا صبح بخیر نگفته ام…

صبح بخیری از جنس صبح بخیر های شبانه ی من...

پس نباید این قلب بیمار را منتظر گذاشت..

به خواسته اش باید هرچه سریع تر لبیک گویم..

پس ، فردا ظهر به سوی جنوب،به سوی شهدا،به سوی مناطق به خواست خدا حرکت خواهم کرد.

۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۱ ۱۹ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر

ادمی در میان ثانیه ها،خسته شده

در این دیار خشک،در میان ثانیه ها

گاه و بی گاه مرگ با جهالت را میبینم..

آدمی خسته شده..

من هم نیز..

اما من منتظرم..



+یهویی نوشت

این متن اشاره به #حدیث مرگ جاهلیت #انتظار #غیبت #و هرانچه که تو از نگاهت میپسندی دارد..

۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۴ ۲۵ نظر
صـــــُـــــبــــــ بـــخـــــیــــــر